تبليغاتX

به وبلاگ علی طوافی خوش آمديد

َ

َ




طراح قالب

طراح قالب

درباره
من دلم می خواهد
وبلاگی داشته باشم پر دوست
کنج هر پستی
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو و گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد وبلاگ پر پست و آپ من گردد
یک سبد کامنت و نظر
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی غبار وب من نیست
شرط آن داشتن
یک کامنت درست و حسابی است
بر در وبلاگم گلی می کوبم
روی آن با خودکار بیک
می نویسم ای خواننده وبلاگ
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ی دوست کجاست؟

((فریدون مشیری- با اندکی برگردان!))
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
نوشته هاي پيشين
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پيوندها
انجمن نجوم اکلیل شمالی
ناله های انتظار
پارس اسکای
انجمن نجم شمال
نجوم
ناسا
شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران
سایت خبری1
سایت خبری2
رضوان چنگیزی
مجله نجوم
هواشناسی گیلان
ایمان زینعلی
خبرگزاری نوجوان شیعه
دفتر مقام معظم رهبری
هدایتگران اندیشه
نوید کرمی
ماه و افسانه
و اما انتظار...
شبهای لاهیجان
منتظر ظهور
تحلیل اوضاع جامعه نجوم
سجاده سرخ
شمس پرنده
اندیشه ها و افکار مولانا
دنیای ریاضیات
نرم افزار های جاوا برای موبایل توسط k1styx
طنز خلیل جوادی
علیرضا بوژمهرانی
مرید مولانا
::طراح قالب::
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
پشتيباني

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ولی فقیه

چرا ظهر عاشورایی دَر رفتید؟!

این روزها/ در گوش خود/ پچ‌پچ می‌کنند/ که ما‌/ نقطه ضعف‌شان را پیدا کرده‌ایم/ نقطه ضعف‌شان/ ولایت است/ به ولایت که اهانت کنیم کارشان تمام است/ غافل از آنکه/ ولایت فقیه/ نقطه قوت ماست/ البته اگر آقایانی که باید «ناطق» باشند/ سکوت نکنند/ البته اگر تکانی به خودشان بدهند/ البته اگر حضراتی که‌/ ولی فقیه‌شان/ خامنه‌ای است/ از کس دیگری خط نگیرند/ البته اگر خونی که در رگ‌شان است/ «هدیه» به «تهرانی» نشود/ میراث فرهنگی ما/ پیرزنی است/ که دارد گلیم می‌بافد/ با تار و پود نداری و / هزار و یک بد بیاری/ راستی/ همان ناسزاها که روزگاری‌/ نثار اول آموزگار تشیع شد/ امروز/ رهبر ما را نشانه گرفته/ به نظر می‌رسید/ آقا هم/ کمی گرفته/ شب‌های اول/ راحت‌تر گریه می‌کرد برای حسین/ و من/ تازه می‌فهمم/ مادر شهید شیرودی/ چرا در انتخابات اخیر/ حتی به احمدی‌نژاد هم رای نداد/ او رای خود را داد به آقای خامنه‌ای/ بی‌آنکه/ سیدعلی حسینی خامنه‌ای‌/ نامزد انتخابات باشد/ می‌گفت/ یک طرف سپاه حق است و یک طرف/ لشکر باطل/ می‌گفت/ احمدی‌نژاد بهانه است که آقا را بکوبند/ عجب بصیرتی داشتی/ تو ای شیرزن/ خواص ما باید/ به جای نشستن پای کلاس BBC‌/ بیایند «شیرود محله»/ درس اکابر بخوانند/ من شماره حساب پدر شهید علمدار را ندارم/ اگر کسی می‌داند/ برایم SMS کند/ بدهم موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره)/ باباجان/ پدر شهید علمدار، بیشتر از / حقوق‌بگیران این موسسه عریض و طویل/ از امام/ حمایت می‌کند/ بیشتر از آقای ایکس/ حرمت امامزاده را/ متولی/ نگه نداشت/ این ماه/ یا علی مدد/ حقوق‌تان را بدهید/ به مادربزرگ محمد/ با 70 سال سن/ نمازش را شکسته می‌خواند/ دیسک کمر دارد ولی/ امروز می‌خواهد/ ایستاده از ولایت دفاع کند/ تازه/ دچار آلزایمر شده/ بچه‌هایش را نمی‌شناسد/ حسن را که/ در فکه شهید شد/ عباس را که/ در بازی دراز/ حتی‌/ مدعیان خط امام را‌/ که دراز به دراز افتاده‌اند/ جلوی VOA‌/ به جا نمی‌آورد/ مش حسن/ بقال سر کوچه‌شان را/ به جا نمی‌آورد/ چه رسد به کروبی/ گفتم که/ دچار آلزایمر شده/ اما/ ولی فقیه را خوب می‌شناسد/ و خوب یادش هست/ آقا/ سال دوم رهبری‌اش/ آمد به خانه‌شان در قعله‌مرغی/ و یک قرآن هم تقدیم کرد/ که خط «عثمان» نبود/ خط «علی» بود/ و یک هزار تومانی هم/ گذاشت کف دست محمد/ محمد حالا/ برای خودش یک پا بسیجی شده/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ به همت بگو/ باکری را صدا کند/ به خرازی بگو/ چمران را / صدام مرد/ اینجا نهروان است/ علی تنهاست/ به متوسلیان بگو/ بس است دیگر/ بیا و/ یک سیلی بخوابان در گوش مدعیان گوگوش/ بلکه از خواب خفته/ به هوش آیند/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ که چون پول ندارد/ مراسم ازدواجش را/ ماه‌هاست که عقب انداخته/ حالا خوب شد/ خوردیم به محرم و صفر/ زبانش/ جلوی پدرزنش/ کوتاه نیست/ بسیجی واقعی/ همین محمد است/ اگر همت بود/ که پوست‌تان را کنده بود/ به همت هم/ می‌توانستید بگویید/ پولای نفت چي می‌شه، خرج بسیجی میشه؟؟؟/ ای آقا/ همت اگر/ خدا را نمی‌پرستید/ بسیجی‌پرست می‌شد/ آفتاب‌پرست/ همین شماهایید/ که به جای عمل به وصیت‌نامه باکری/ پشت به ولایت‌فقیه کرده‌اید/ من خوب می‌دانم/ آن آقازاده‌ای که/ سر از لندن درآورد/ بهتر از بسیجی‌ها/ می‌داند که پول نفت کجا خرج می‌شود/ کلفتی رگ گردن او/ 5/3 اینچ/ از قطر لوله‌های نفت هم بیشتر شده/ از ساکنین قلعه‌مرغی/ باید نشانی خانه‌ مادران شهیدداده را پرسید/ حاج‌کاظم و عباس حیدری را/ چه به پول نفت/ آقاجان ما هنوز دفترچه بیمه‌مان را هم نگرفته‌ایم/ نشانی پول نفت را/ باید از ناکثین پرسید/ از طلحه و زبیر/ از عایشه/ از چند تا نقطه‌چین بر همین وزن/ که وقتی/ مردم اسلامشهر اتوبوس نداشتند سوار شوند/ نگران دوچرخه‌سواری بانوان بود/ «بایسیکل‌ران»ی بود برای خودش/ که حتی مخملباف هم/ از ساختنش عاجز بود/ باور کن/ بهزاد نبوی/ جایش در زندان/ از خانه سید در سه‌راه آذری/ بزرگ‌تر است/ بگذریم که توالتش/ فرنگی است/ اما سید اگر بمیرد/ خرج روی دست نظام نمی‌گذارد/ مواظب جان قطام باش/ که پیراهن عثمان نشود/ سید/ 25درصد شیمیایی داشت/ اول جنگ در بدر/ چه دردی کشید این مرد/ حالا شده جانباز 65 درصد/ نه/ اصلا بگو صددرصد/ بنیاد/ گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست‌بنياد مي گويد/ از کجا معلوم سید/ در جبهه شیمیایی شده؟!/ نامردها! / سید و 2 طفل معصومش/ چه می‌دانند نشانی پول نفت کجاست/ دکمه ذوب در ولایتش را مثل بعضي‌ها تا آخر نبسته اما روی ویلچری که در آن نشسته/ به نقطه انجماد رسید/ وقتی/ بیانیه آخر نخست‌وزیر خط امام را دید/ برو ای مرفه بی‌درد/ در خانه معاویه را بزن/ در کاخ سبز دمشق را/ حضرت عشق/ نشانی خانه مسکینان شهر را دارد/ نشانی پول نفت را/ باید از آقازاده یزید پرسید/ از عمروعاص/ از خواص/ از اشبه‌الناس به آن نسناس/ نه از عوام‌الناس/ اف ‌بر/ الذی یوسوس فی‌صدور الناس/ حالا جالب است/ ناکثین/ هنوز هم/ خود را از انقلاب/ طلبکار می‌دانند/ از خیابان انقلاب هم/ زیر پل حافظ/ قرآنی را آتش زدند/ که لسان الغیب/ آن را ازبر بود/ تازه آن هم/ با 14 روایت/ اما نه با قرائت‌های مختلف/ حافظ و هرمنوتیک؟!/ کاش/ به انقلاب فرصت دهند/ بدهی‌اش به ایشان را/ بتواند قسط‌بندی کند/ شکم‌سیری ندارند از بس این آقازاده‌ها/ مساحت یک شکم/خانه پرش / چقدر مترمربع می‌شود مگر؟/ راستی آقای سید‌خندان! / زیر عبایت/ در حسینیه جماران/ شعار دادند مرگ بر جمهوری اسلامی/ این را هم تکذیب کن/ عمه من بود که می‌گفت شعار مرگ ندهید/ در بیست و سی/ نشان داد که/ زیر کیوسک تلفن/ نوشته بودند مرگ بر جمهوری اسلامی/ حیف که یکشنبه‌ای/ موبایل‌ها آنتن نمی‌داد/ و الا من/ زنگ می‌زدم به موبایل سید خندان و/ می‌گفتم/ شعار زندگی بدهید/ و در همین افکار بودم که/تاکسی سیدخندان به انقلاب/ توسط مردان باحجاب/ آتش گرفت و/ دودش/ در بلوار کشاورز/ رفت در چشم آن جانباز قطع نخاعی/ که در طبقه چهارم ساسان/ داشت از آن بالا/ آب سرد می‌ریخت/ روی آتشی که / از عکس عباس تشنه‌لب/ بلند شده بود/ آقایان مدعی خط امام! / نام خود را به جای گوگل، در صحیفه امام(ره) جست‌وجو کنید/ دیشب/ باز هم قطام/ با ابن ملجم چت کرد/ اما روزنامه اطلاعات/ این خبر را کار نکرد و/ به جای خبر به این مهمی/ تیتر یکش/ 27 کلمه داشت/ و برمی‌گشت به/ گاوی که در هندوستان/ فقط در یک شکم/ 7 قلو زاییده است/ بنازم شمّ ژورنالیستی‌ات را جناب مديرمسؤول/ ارزان‌ترین روزنامه مملکت ما/ مفت هم نمی‌ارزد/ آقایان! اگر یزید امروز را لعن نکنید،/ اشک‌تان برای حسین(ع)/ فرقی با آبغوره ندارد/ شیخک تسبیح در دست مردان BBC/ که جنس نخش/ اصل دیار سارکوزی است/ باز هم بیانیه داد/ بی‌سواد/ انالله را/ انا الله نوشته بود/ البته دیکته آمریکایی‌ها را/ بی‌غلط می‌نویسد/ و آقا.../ ای سیدعلی/ با تو هستم/ این همه نابرادری دیدی و باز به اینها گفتی/ برادران سابق!/ صبرت مرا کشته است/ آخر/ سابقا هم از اینها برادری ندیده بودی/ که بود که به دستان مجروحت/ جام زهر تعارف کرد؟!/ BBC می‌گفت/ روز تاسوعا/ روزی است که مردم برای عباس/ برادر ناتنی حسین(ع)/ اقامه عزا می‌کنند/ عباس برادر ناتنی حسین بود یا/ اینها برادر ناتنی انقلاب؟!/ اینها برادران علی عبدالله صالح‌اند که/ شیعیان یمن را می‌کشد و/ در یمن/ به یُمن کارهای دشمن شاد کن حضرات/ نام خیابانی را می‌گذارد ندا/ اما در شورای شهر ما/ یکی «ابتکار» کرده/ نام یک خیابان را بگذاریم شیخ ساده لوح/ چطور است نام تونل توحید را هم/ بگذاریم تونل ابوموسی اشعری؟!/ ابتکار می‌خواهی به خرج دهی/ این بار/ به جای سفارت آمریکا/ از دیوار نفس خود بالا برو/ خانم عضو شورای شهر/ نان انقلاب را می‌خوری/ لااقل سنگ ضدانقلاب را/ به سینه نزن/ مگر مردان با‌حجاب/ چقدر می‌ارزند؟!/ گران‌ترین‌شان در یک مزایده/ خود را با 50 دلار فروخت به کاخ سفید/ شما لااقل/ مجانی نفروشید خود را/ الان یک لیوان آب هویج/ هزار تومان است/ و روزنامه اطلاعات/ 50 تومان/ یک صفحه هم دارد که خبر فوت این و آن را می‌نویسد/ علیرضا نوری‌زاده/ دوست دارد در این صفحه/ یک آگهی تسلیت بدهد و/ برای انقلاب/ فاتحه بخواند/ اما مدیر مسؤول محترم/ آنقدر خوب است که حد ندارد/ از نظر او/ ان‌شاءالله که گربه است/ آن شیری که در پرچم شیر و خورشید/ می‌درخشید/ و من دیدم/ در پلاکاردی/ سبزی‌ها/ نوشته‌ بودند/ شیریم و خورشید، پشت ماست/ نامردها!/ به خورشید پشت نکنید/ و الا/ کارتان با ستاره‌هاست/ ما ستاره‌ایم/ ما می‌دانیم تیغ و حلقوم شما/ یک مو ز سر علی اگر کم گردد/ اگر مردید/ ما که هیات‌مان تمام شد، آمديم/ چرا ظهر عاشورایی/ در رفتید؟!

یاحق

نوشته:حسین قدیانی/منبع:روزنامه وطن امروز مورخ سه شنبه ۸/۱۰/۸۸

نوشته شده در [جمعه یازدهم دی 1388]ساعت[0:36] توسط[علی طوافی] |