تبليغاتX

به وبلاگ علی طوافی خوش آمديد

َ

َ




طراح قالب

طراح قالب

درباره
من دلم می خواهد
وبلاگی داشته باشم پر دوست
کنج هر پستی
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو و گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد وبلاگ پر پست و آپ من گردد
یک سبد کامنت و نظر
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی غبار وب من نیست
شرط آن داشتن
یک کامنت درست و حسابی است
بر در وبلاگم گلی می کوبم
روی آن با خودکار بیک
می نویسم ای خواننده وبلاگ
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ی دوست کجاست؟

((فریدون مشیری- با اندکی برگردان!))
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
نوشته هاي پيشين
مهر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پيوندها
انجمن نجوم اکلیل شمالی
ناله های انتظار
پارس اسکای
انجمن نجم شمال
نجوم
ناسا
شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران
سایت خبری1
سایت خبری2
رضوان چنگیزی
مجله نجوم
هواشناسی گیلان
ایمان زینعلی
خبرگزاری نوجوان شیعه
دفتر مقام معظم رهبری
هدایتگران اندیشه
نوید کرمی
ماه و افسانه
و اما انتظار...
شبهای لاهیجان
منتظر ظهور
تحلیل اوضاع جامعه نجوم
سجاده سرخ
شمس پرنده
اندیشه ها و افکار مولانا
دنیای ریاضیات
نرم افزار های جاوا برای موبایل توسط k1styx
طنز خلیل جوادی
علیرضا بوژمهرانی
مرید مولانا
::طراح قالب::
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
پشتيباني

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

روز جهانی مولانا

یه جشنی داشتیم کت ام را جا گذاشته بودم.

توی کت ام یه کتاب جیبی از اشعار مولانا بود اونقدری که برای اون کتاب بی تاب بودم برای کت ام نگران نبودم.

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین///نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین

مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی///فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اولین

از زتو شاد جان من بی تو مباد جان من/// دل بتو داد جان من با غم تست همنشین

تا که ترا شناختم همچو نمک گداختم/// شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین

من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی/// ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین

  

روز جهانی مولانا مبارک 

*************************************************************

دعایی از کتر شریعتی:

ای‌ خداوند!

به‌ علمای‌ ما مسوولیت                                                                                   

و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به دینداران ما دین  

و  به‌ مومنان‌ ما روشنایی‌ و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان‌

و به‌ متعصبین‌ ما فهم‌ و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب

و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌

 و به‌ پیران‌ ما آگاهی‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت

‌و به‌ اساتید ما عقیده‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده

‌ و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌ و به‌ بیداران‌ ما اراده 

و به نشستگان ما قیام‌ و به‌ خاموشان‌ ما فریاد

 و به‌ نویسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور

و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به مبلغان ما حقیقت 

و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبینان‌ ما انصاف‌

و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌

و به‌ فرقه‌های‌ ما وحدت‌

و به مردم ما خود آگاهی

و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم‌ و استعداد فداکاری‌ و شایستگی‌ نجات‌ و عزت‌ ببخشا.

*************************************************************

 آآآآآآآآآی ای مولانا

عبدالرحمن جامي مينويسد:

« بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم.  و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي ديگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.»

و گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد. و گويند که در آن وقت که (همراه پدر خود بهاءالدين ولد) به مکه رفته اند در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدين عطار رسيده بود و شيخ کتاب اسرارنامه به وي داده بود و آن پيوسته با خود مي داشت.....

فرموده است که: مرغي از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد اما اينقدر باشد که از دام دورتر باشد و برهد، و همچنين اگر کسي درويش شود و به کمال درويشي نرسد، اما اينقدر باشد که از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهاي دنيا برهد و سبکبار گردد.....

يکي از اصحاب را غمناک ديد، فرمود همه دل تنگي از دل نهادگي بر اين عالم است. مردي آنست که آزاد باشي از اين جهان و خود را غريب داني و در هر رنگي که بنگري و هر مزه يي که بچشي داني که به آن نماني و جاي ديگر روي هيچ دلتنگ نباشي.

و فرموده است که آزاد مرد آن است که از رنجانيدن کس نرنجد، و جوانمرد آن باشد که مستحق رنجانيدن را نرنجاند.

مولانا سراج الدين قونيوي صاحب صدر و بزرگ وقت بوده، اما با خدمت مولوي خوش نبوده.  پيش وي تقرير کردند که مولانا گفته است که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؛ چون صاحب غرض بود خواست که مولانا را برنجاند و بي حرمتي کند.  يکي را از نزديکان خود که دانشمند بزرگ بود فرستاد که بر سر جمعي از مولانا بپرس که تو چنين گــفـته اي؟  اگر اقرار کند او را دشنام بسيار بده و برنجان.  آن کس بيامد و بر مولانا سؤال کرد که شما چنين گفته ايد که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؟! گفت: گفته ام.  آن کس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز کرد، مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز که تو مي گويي هم يکي ام.  آنکس خجل شده و باز گشت. شيخ رکن الدين علاءالدوله سمناني گفته است که مرا اين سخن از وي به غايت خوش آمده است.

از وي پرسيدند که درويش کي گناه کند؟  گفت: مگر طعام بي اشتها خورد که طعام بي اشتها خوردن، درويش را گناهي عظيم است.  و گفته که در اين معني حضرت خداوندم شمس الدين تبريزي قدس سره فرمود که علامت مريد قبول يافته آنست که اصلا با مردم بيگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بيگانه افتد چنان نشيند که منافق در مسجد و کودک در مکتب و اسير در زندان.

و در مرض اخير با اصحاب گفته است که: از رفتن من غمناک مشويد که نور منصور رحمه الله تعالي بعد از صد و پنجاه سال بر روح شيخ فريدالدين عطار رحمةالله تجلي کرد و مرشد او شد، و گفت در هر حالتي که باشيد با من باشيد و مرا ياد کنيد تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسي که باشم.

مثـنوي معـنوي

قرائت و گفتار توسط دکتر عبدالکريم سروش

*************************************************

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم /// بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم

****************************************

*******************

******

**

*

نوشته شده در [چهارشنبه هشتم مهر 1388]ساعت[3:7] توسط[علی طوافی] |